آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
476
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
به جهت پيروى مزدك خلع و حبس شده بود از زندان بخشيد و در دين قائل به بدعتهايى شده ، اعتقاداتى مخالف شرع مزديسنى پيدا كرده ، خدايان جديد ميپرستيد . بنابراين طبيعى است ، كه ما خود سياوش را هم از مزدكيان بشماريم و اگر اين حدس صحيح باشد ، رفتارى كه كواذ كرد ، با وجود منافاتى كه با جوانمردى و فتوت او دارد ، تا اندازهاى سببش روشن مىگردد : چه معلوم مىشود ، كه عواقب مشئوم تبليغات مزدكيان شاهنشاه را براى ملك خود دچار بيم و هراس كرده بود . و بعد از آنكه سالها همكيشان سابق خود را به نظر اغماض نگريسته ، نسبت به كارهاى مزدكيه چندان تعرضى نميكرد ، در اين تاريخ مصمم شده است ، كه روحانيان زردشتى را تقويت نمايد ، زيرا دسايس مزدكيان هر روز او را از اين فرقه منزجرتر ميكرد . ماهبوذ از محارم و مشاورين مخصوص پادشاه شد و لقب سرنخويرگان يافت « 1 » . چنين پيداست ، كه كواذ اين فرصت را مغتنم شمرده ، تعصب و جانبدارى خود را نسبت بدين رسمى كشور آشكار ساخته است . پس ايبريان ( گرجيان ) را ، كه عيسوى بودند ، مجبور بقبول دين و آيين زردشتى كرد . مخصوصا آنان را از دفن اموات خود ممنوع داشت و فرمان داد ، كه اجساد را بنابر رسم ايرانى در دخمهها جاى بدهند . اهميتى كه به اين حكم اخير ، يعنى دفن اموات دادهاند و در محاكمه سياوش آن را يكى از گناهان بزرگ شمردهاند ، ظاهرا اتفاقى و خالى از منظور نبوده است . گرگين پادشاه گرجستان ، كه تابع شاهنشاه بود ، امپراطور روم را به يارى طلب كرد و او هم اجابت نمود . در اين وقت مجادله ايران و روم تجديد يافت و چون سال 527 پيش آمد ، جنگ علنى درگرفت « 2 » . چون منابع موجوده تاريخى را بدقت مطالعه كنيم و كيفيت دعوت مزدكيه را تحقيق نماييم ، تقريبا آگاه مىشويم ، كه دامنه اين دعوت در طول مدت سلطنت كواذ تا چه اندازه وسعت پيدا كرده است . شريعت مزدكى بلاشك در آغاز جنبه دينى داشته و بانى آن شخصى بوده عاشق اصلاحات نظرى ( ايدهاليست ) و طالب
--> ( 1 ) - يعنى « رئيس نخويران » ، ( 2 ) - پروكوپيوس .